پرده اول .....

همه چیز آرام است

صدای خنده علی می آید

مادرش گهواره را تاب می دهد ...

 عمو عباس ، قدم می زند

حتی قدم زدنش هم هیبت علوی دارد ...

دل بچه ها گرم است ...

فقط عمه نـــگران است

آخر اینجا کربلاست ...

 

 

پرده دوم  ...

حــــر آمد بعد از اینکه ، راه رفتن و برگشتن { هر دو تا } را بر ما بسته بود

ولی بخشیده شد تا همه عالم بفهمند

تو فقط پشیمان بیـــــــــــــا ، تا تو را بخــــرند ...

...

قبل از آنی که بیاید ، خبرم را ببرید ...

                            زیر پایش مژه چشم ترم را ببرید

محضرش دست به دست ، این جگـــــــرم را ببرید ...

                                     گر سرم را و سر دو پسرم را ببرید

                                                       باز هستیم بدهکار ابا عبدالله

                                                               من و کجا و سر بازار ابا عبدالله ...

 

 

پرده سوم ...

می گفتند چه علی اصغر آب می خورد و چه نمی خورد ، دیگر ماندنی نبود ...

.

.

.

پاییــــزه و برگ خزون

تن جوونا پُــــره خـــــون

تو دیگه بی تابی نکن

میــون گهواره بمــــون  ...

یکی بگه به عمو جــــون

بی رمقهِ شیش ماهمون

تا علی چشماش می بینه

آبــــــو به بچم برســـون ...

 

پرده چهارم ...

پر می کشم از خیمه ها

مثل پرستوی مهاجر

نیزه و شمشیر و سپر ، سنگینی بار ِمسافر

از خیمه تشنه لبی با کفن اومده

برای یاری حسین ،حسن آومده ...

.

.

.

همیشه فکر می کنم ، فرستادن قاسم برای میدان از سخت ترین کارهایی بود که سید الشهدا ء (ع) در صحنه کربلا انجام دادند .

هر چه بود ... امانت بود .

گرچه قاسم علیرغم نوجوانی ، آماده " سر افشانی" بود ... 

اما هنوز برای عمو ی مهربان ، خیلی سخت بود ...  خیلی ...

 

 

پرده پنجم....

برای همه سخت بود ، قطع امید از علی اکبر ...

.

.

على الدّنیا بعدك العفا؛ پس از تو اف بر این دنیا!»

...

چشم من تار شده ؟یا تو مکرر شده ای؟!

من تو را در همه کرب و بلا می بینم

هر کجا می نگرم جسم تو را می بینم

ارباْ اربا شده چون برگ خزان می ریزی

کاش می شد که تو با معجزه ای برخیزی

مانده ام خیره به جسمت که چه راهی دارم

باید انگار تو را بین عبا بگذارم ...

.

.

.

اللــــــــــــــــــــــهم عجــــــــــــــــــــــل لولیــــــــــــــک الفــــــــــــــــــــرج

 

پرده ششم ...

 

دو مسئله در ماجرای عباس(ع) مجذوبم می کند ....

یکی ادب محض و پیروی بی حد و حصر از امامش ... ولایت مداری عباس بی نظیر است .

حسین (ع) گفت :  در کربلا می مانیم ، می توانست بهانه بیاورد ; گفت چشم ! نگفت زن و بچه با ماست ، یا چرا زن و بچه با ماست ، بیابان است ، نمانیم ، برگردیم ، فقط گفت چشم !! یکی این متابعت محض ...

و دومین ...

مثلا یکی را دوست داری ، حاضری برایش فداکاری کنی ، مثلا مادر حاضر هست خودش کمتر بخورد ، و فرزندش سیر باشد .

یک وقت حاضری ، به خاطر کسی مثلا بیشتر مایه بگذاری ، ولی پایش بیافتد ، مدعی ها هم کم مایه می گذاریند ، بیایند و همه چیزشان را فدا کنند .

ولی وفا رو از عباس بیاموزم ، هر چه داشت رو داد .

دست راست

دست چپ

چشم و سر ...

ولی امید آخر عباس آن مشک بود که همان را هم داد . مطمئنا از چشم و دستها آن مشک و آن آب برایش مهمتر بود . حتی همان رو هم داد عباس ...

هرکس که عشقش بیشتر باشد ، پاکباز تر می شود .

این عشق در عباس به جوشان ترین حالت بروز کرد ...

 

تقدیم به عباس بن حیدر :

ای عاشق بی قرار  عباس

ای حیدر آشکار عباس

ای قبله عاشقان سرمست

ای کعبه روزگار عباس

ای وارث غیرت ید الله

شیر افکن تک سوار عباس

عالم همه داغدار عشقت

من هم شــــــــــده ام دچـــــــــــــار ،عباس

گردد به نوای یا ابالفضل

پاییز دلم بهار ، عباس...

از ترس تو در میان میدان

دشمن همه در فرار ، عباس

تا دست تو از بدن جدا شد

گفتــــــی که فــــــــــدای یار ، عباس

ما گریه کنه غم تو هستیم

ما را نــــــــــــــــــزنی کنــــــــــــــــار عباس ...

با عشق حسین ، جان سپردی

گفتی نبود خیال عباس ...

بی اشک بود حیات عشقم

در دار جهان محال عباس

والله قسم بدون گریه

عمرم نکشد به سال ، عباس

با ناله به غربت تو گشتیم

آزاد ز قیل و قال ، عباس

آنان که غم تو را ندارند

کورند و کرند و لال،  عباس

رخسار تو بی مثـــــــــــــــــــــال آقا

خونم به رهت حلال آقا...

 

دستم به دامان تو یا عباس

حاشا به کرمت اگر دست گدا رو رد کنی آقای بی دست ...

 

 

پ.ن

راستش می خواستم  این قصه را از قول یکی از دختران کوچک امام حسین(ع) بنویسم.

اما دو مسئله نگذاشت!

ا- خجالت کشیدم که خودم رو از دختران امام (ع) قرار بدهم و

2-اینقدر این فاجعه عظیم بود که نتوانستم در قالب او بگنجم .

خداوند وسع انها رو علیرقم کوچکی بزرگ قرار داده بود از هرکس بر نمی آید .



  • paper | خرید رپورتاژ آگهی دائمی | فروش Backlinks
  • خرید backlink | sales رپورتاژ