دیروز بعد از یه اتفاق بد راهی نداشتم بجز پناه بردن به یک امامزاده ‌!
خیلی حال دلم بد بود ! حتی دلم نمی کشید قرآن بخونم ... یعنی اینقدر بد !

داشتم با خودم و خدا حرف میزدم که یه فرشته کوچولو ‌‌ازم التماس دعا خواست ..
تا اومدم بهش بگم که من هم التماس دعای شـــ..دید ... 
گفت فردا کنکور دارم .

خلاصه دستش رو گرفتم و نشوندمش روبه رو م
دستای کوچولو و نازنینش میلرزید از استرس ...

خلاصه کمی از حس مشاورانه به اضافه حس سبز خودم ریختم توی دلش . ...

نمی‌دونم چند دقیقه صبحت کردیم اما وقتی ازش پرسیدم الان بهتر شدی و بغضش تبدیل شده بود به یک لبخند ، حال خودم چقدر بهتر شد ....

خدایا ممنون بابت راهی که بهم نشون دادی و اون اینه که کمک کردن و آروم کردن رو بلد شدم .
یعنی هم ناراحتی من و هم امام زاده و هم اینکه اونجا بودم زنجیره وار کار خودت بود .

خدایا اگر برگی نباشم که از درخت میافتم و تو میدونی..
 دیگه دانه ی ظلمات که هستم *... همچنان من رو دریاب ...


.
.
* اشاره ای به محتوای نماز غفیله ... همدم روزهای سختم ...


تاریخ : شنبه 9 تیر 1397 | 02:21 | نویسنده : فاطمه آسمانی | نظرات


  • paper | خرید رپورتاژ آگهی دائمی | فروش Backlinks
  • خرید backlink | sales رپورتاژ