حس سبــــــز من ...

درون وجودت ... دانه ای ست ... منتظر نوازشت ... تا بروید ...

نویسنده : فاطمه آسمانی
تاریخ : یکشنبه 30 دی 1397 12:26







نویسنده : فاطمه آسمانی
تاریخ : چهارشنبه 26 دی 1397 12:52

نره از سرم بیرون ، هیچ وقت ، هوات ...




نویسنده : فاطمه آسمانی
تاریخ : شنبه 22 دی 1397 13:40


نویسنده : فاطمه آسمانی
تاریخ : جمعه 21 دی 1397 15:57





نویسنده : فاطمه آسمانی
تاریخ : چهارشنبه 19 دی 1397 01:36






نویسنده : فاطمه آسمانی
تاریخ : دوشنبه 17 دی 1397 00:05

بعد از دیدن مستند فیلم مربوط به ماجرای کشف حجاب ...
 می‌خوام برم مسجد .
نوای غروب آفتاب رو گوشی موبایلم پخش می‌کنه ...

لباسم رو می پوشم ...
روسری که دوست دارم رو سرم میکنم ...
چادر قشنگم رو طبق معمول می‌بوسم و سر میکنم تا از در بیرون برم ...

در روباز کردم ... غروب آفتاب کوچه رو کم کم داره فرامیگیره ..‌.
 از لای در به ابرهای بالای خونه همسایه نگاه میکنم ...
بعد سرم رو کمی به داخل کوچه میبرم ...
چپ ... راست ...
آژان ی در کار نیست ...
کسی نیست که چادر از سرم بکشه ...
آره رضاخان سالهاست مرده اما چادر پابرجاست ...

آهسته آهسته با امنیت ... همراه چادرم میریم سمت مسجد ...

اجر قدم های امروزم ...
تقدیم بانوانی  که در ماجرای کشف حجاب توی خونه خودشون موندن و چادر از سر برنداشتن .





نویسنده : فاطمه آسمانی
تاریخ : چهارشنبه 5 دی 1397 14:45
مسجد کوفه ...
شبیه چی بودی ؟شبیه کدوم احساسِ محسوس ؟
حوضچه آب سرد توی دی ماه ... این اسم برات چطوره؟!
دروازه ت به آسمون چقدررر باز بود !



دکة القضاء ...
آی آی آی 
تاریخ شانس آوردی من در اون برهه نبودم 
وگرنه هر روز یقه یکی رو می‌گرفتم می‌بردم امیرالمومنین قضاوت مون کنه ...
آخه چقددر خوب بود ..

گرچه شکایت کردم و منتظر پیگیری هستم ! ...

چقدر خوب بودی تو مسجدجان !!
از این به بعد دلم برای تو هم باید تنگ بشه ...



ساخت وبلاگ در میهن بلاگ

شبکه اجتماعی فارسی کلوب | ساخت وبلاگ صوتی صدالاگ | سوال و جواب و پاسخ | رسانه فروردین، تبلیغات اینترنتی، رپرتاژ، بنر، سئو | Buy Website Traffic